موردو چایی ( رودخانه مردق )
سپید و سیاه
مهارت نه گفتن!
سهند اولادی ( فرزند دیار سهند) | جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵ | 8 AM
مهارت نه گفتن!عادت بله گفتن بدون تفکر را کنار بگذارید. قبل از پذیرفتن کمی فکر کنید.حس فریب خوردگی و قربانی بودن به خاطر بله گفتن ناشی از نداشتن مهارت نه گفتن است.ریشه اصلی پذیرش درخواست دیگران و احساس بد بعد از آن نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس است.از دوستان دغل باز دوری کنید و از بله گفتن به این افراد نترسید.به خاطر دیگران خودتان را بیش از حد فدا نکنید. ب
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
چیخدیم داغین باشینا،یازی یازدیم داشیناگلن داغچی اوخودو، نه لر گلیب باشیماسئویرم سنی داغلار سئومیشم سنی داشلار سئویرم سنی داغلار سئومیشم سنی داشلار
کوزه نی یوردوم آپار،ایتیرمه دوشمن تاپارهر جوما جوما آخشامی ،داغچی داغچی نی تاپارسئویرم سنی داغلار سئومیشم سنی داشلار سئویرم سنی داغلار سئومیشم سنی داشلار گولو ساچدیم دیوارا ،بولبول گله سووارااوخو بولبولوم اوخو بلکه داغچی اویاناسئویرم سنی داغلار سئومیشم سنی داشلار سئویرم سنی داغلار سئومیشم سنی داشلار سئورم گَلبه زنی ،گلبه زن ده گزنینجه قبره قویاللار
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی

عذرخواهی نکنید تشکر کنید. نگید ببخشید دیر کردم، بگید ممنونم منتظر موندی. نگید ببخشید که انقدر صحبت میکنم، بگید ممنونم که به حرفام گوش میدی. نگید ببخشید اذیتت کردم، بگید ممنونم که بهم لطف میکنی. نگید ببخشید گند زدم، بگید ممنونم تو اشباهاتم صبوری میکنی. همیشه از نوع مثبت جملات استفاده کنید. ❥ @MosbatCity : مثبت فكر كنيد
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
موردو چایی ( رودخانه مردق )
سپید و سیاه
چه کسی میتواند مانع پیشرفت شما شود؟
سهند اولادی ( فرزند دیار سهند) | دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ | 12 PM
چه کسی میتواند مانع پیشرفت شما شود؟یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلوی اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:« دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم .»در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
https://elmema.com/category/free/informative-storyمدیر سایت علم ما 5 , فروردین , 1402
سلام به همراهان علم ما، در ادامه با ۹ داستان کوتاه و آموزنده مدیریتی با شما همراه هستیم.مورچه هر روز صبح زود سر کار میرفت و بلافاصله کارش رو شروع کار میکرد.با خوشحالی به میزان زیادی تولید میکرد.رئیسش که یک شیر بود، …….رئیسش که یک شیر بود، از اینکه میدید مورچه میتواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود.بنابراین فکر کرد که اگر مورچه میتواند بدون هیچ گونه سرپرستی بدین گونه تولید کند، پس با داش
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
موردو چایی ( رودخانه مردق )
سپید و سیاه
گویند قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او تِرمان میگفتند .
سهند اولادی ( فرزند دیار سهند) | سه شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ | 12 AM
#حکایت_قدیمیگویند قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او تِرمان میگفتند .او شیرینعقل بود و گاهی سخنان حکیمانهی عجیبی میگفت .روزی از او پرسیدند : « مصدق خوب است یا شاه ؟ بگو تا برای تو شامی بخریم . » ترمان گفت : « از دو تومنی که برای شام من خواهی داد ، دو ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن ت
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
بو داغدا مارال گزرتئـــلینی دارار گزر
من یاریما نئیله دیم آی گولوم آی گوزل یار مندن کنار گزرداغـــلاردا چیــچک آی گوله بتینهامی دان گؤیچک آی گوله بتیندولــدور وئر ایچــک آی گوله بتینهئی … هئی … هئی …عــــزیزیم اود یاندیرمازیار سنی اود یاندیرمازائله کی سن یاندیردین آی گولوم آی گوزل! هئچ وعده اود یاندیرمازداغـــلاردا چیــچک آی گوله بتینهامی دان گؤیچک آی گوله بتیندولــدور وئر ایچــک آی گوله بتینهئی … هئی … هئی …عـــــــــزیزیم گؤزلرینه!سورمه چک گؤزلرینهاؤزوم اؤزونه قوربان آی گولوم آی گوزل! گؤزلریم
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
موردو چایی ( رودخانه مردق )
سپید و سیاه
دل من عــــــاشق زارست ،کمی راه بیا
سهند اولادی ( فرزند دیار سهند) | پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵ | 12 AM
دل من عــــــاشق زارست ،کمی راه بیانفس ات بـــــوی بهارست، کمی راه بیازندگی بی تو برایم غم دل خوردن و بسسر من بی تو به دار است ، کمی راه بیاچه جهانی،چه زمانی،همه اش دلهره استخنده ات عشق و قرار است کمی راه بیاتو عزیزی، تو طبیبی ، تو سراسر عشقیقلب من بی تو دچار است کمی راه بیاهمه عمرم شده پاسوز دو چشمت گل منناز ڪردن به چه ڪار است؟کمی
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی

به دندان رخنه در فولاد کردن
این هم شعری مردانه از ملک الشعرای بهار،
مرد باید اینجوری باشد:
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
موردو چایی ( رودخانه مردق )
سپید و سیاه
خدایا شکرت
سهند اولادی ( فرزند دیار سهند) | شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ | 11 AM
خدایا شکرتخدایا شکرتدرخانه هستم،نه در بیمارستان.*شکرت*روی مبل نشستم،نه دربستر بیماری.*شکرت*راحت نفس میکشم،نه بامشقت ودرد.*شکرت*طعم غذاهارا میچشم و لذت میبرم، نه اینکه باسرم گرسنگی ام رفع شود*شکرت*دلتنگ هستم،ولی به لطف تو امیدوارم*شکرت*که صدا و تصویر عزیزان راه دورم رامیبینم و میشنوم،*شکرت*بهار را دوباره دیدم و خاتمه عمرم نبود.*شکرت*خورشید با مهر و بی منت بر
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
گوزوم گوردو کونلوم سنه وورولدواثباتی قلبیمین یاراسیندادی
سئومک کی عادت دیر بیزیم زاماندابس منیم گناهیم هاراسیندادی??سئومیه بیلرمی بلبل چمنی?لاله نی ،نر گسی،گل یاسمنینه اوچون گناه کار بیلیرسن منی?گناه گوزلرینین قاراسیندادیعاشیقم آی ظالم گل منی دیندیربو سینیق قلبیمی گولدور سئویندیرایسته سن الوولاد ،ایسته سن سوندورقلبیم اودلا سویون آراسین دادیآنادیلی کانالیندابیزه قوشولون @turkanadili❣
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
موردو چایی ( رودخانه مردق )
سپید و سیاه
«تراژدی تلخِ تکاندهندهترین عکس تاریخ که برای عکاس شهرت جهانی آورد؛
سهند اولادی ( فرزند دیار سهند) | جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ | 8 AM
«تراژدی تلخِ تکاندهندهترین عکس تاریخ که برای عکاس شهرت جهانی آورد؛ اما تصویری که پشت لنز دوربینش دید، تا پایان کار عمر رهایش نکرد.»در دهه ۱۹۹۰، عکس معروف کوین کارتر از کودکی گرسنه در سودان، جهان را تکان داد؛ کودکی که در نزدیکی یک کرکس، خودش را به سمت مرکز توزیع غذا میکشید.این عکس در سال ۱۹۹۳، در جر
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
موردو چایی ( رودخانه مردق )
سپید و سیاه
آنا وطن نه گوزلدیر ائللرین
سهند اولادی ( فرزند دیار سهند) | جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ | 6 PM
آنا وطن نه گوزلدیر ائللرینگوز اوخشییر کونول آچیر گؤللرینالوان گئیب آچیلیبدیر گوللرینچیچکلرین سینن اوسته قشنگدیرلاله داغدا,ریحان دوزده قشنگ دیریاز دومانی دره لرده سؤرونوراوجا داغلار آل شفقه بورونورهارا باخسان شادلیق سئوینج گؤرونورائللر گولور,گولوش اؤزده قشنگدیرجوشقون چایلار نغمه دئین دیلیمدیرشلاله لر آغ دوواقلی گلیندیرآغ گؤنلویم,آذربایجان ائلی
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
وقتی جوانی میگذرد... ( مخصوص سن بازنشسته ها)✍وقتی جوانی میگذرد، تازه میفهمی خدا چه موجود پیچیدهای به نام «آدمِ مسن» خلق کرده است؛موجودی که دنبال عینکش میگردد، در حالی که عینکش روی سرش هست؛دنبال موبایلش میگردد، در حالی که با همان موبایل چراغقوه را روشن کرده تا پیدایش کند!یک روز هم وارد آشپزخانه میشود، پنج دقیقه به یخچال زل میزند، بعد با وقار برمیگردد بیرون... چون کلاً یادش رفته برای چه آمده استدیگر نمیخواهی دنیا را عوض کنی؛ چون فهمیدهای دنیا اصلاً قصد همکاری ندارد! حالا فقط دعا میک
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی
برچسب:
نویسنده: آرین رفیعی